در حاشیه اتفاقات شهرستان زرین دشت

این مطلب با توجه به اتفاقاتی که تقریبا" از دو سال پیش تاکنون در شهرستان رخ داده به نگارش در آمده است:
گفت:تو سوسکمو ندیدی؟
گفتم:نه.مگه باز فرار کرد؟
گفت:آره ولی قبلش توسوراخی بود. حالا از سوراخ ........
گفتم:پس فرار نکرده؟
گفت:بیخود نفوس بد نزن.فرار کرده.خوبم فرار کرده
گفتم:خوب پس از دستش راحت شدی
گفت:از دست سوسکای فراری نمیشه فرار کرد
گفتم:چرا؟
گفت:چون با خیال راحت به امیدی که سر و کله ی سوسکی پیدا نمیشه میری یه جا دیگه گند میزنی میبینی سوسکه اومد گند کارهاتو درآورد
گفتم:گند که سوسک نمی خواد.خودش هوا می ره
گفت:خوب گندای ما مُتفاوته.تا سوسکی نباشه هوا نمیره
گفتم:چرا از حشره کش استفاده نمی کنین؟
گفت:اینا زاد و ولد کردن.این نباشه یکی دیگه.
گفتم:خوب گند نزنین تا سوسکه از نداری تلف شه
گفت:نابغه ما اگه خودمون می فهمیدیم کجاها داریم گند می زنیم که مرض نداشتیم گند بزنیم.
گفتم:خوب سوراخ هاتونا گل بگیرین تا گند و سوسک جفتشون گیر بیفتن
گفت:آخه مشکل اینجاس که ما از همین سوراخها نفس می کشیم
گفتم:خوب سوسکه را نشون بزرگترتون بدین بیاد یه فکری واستون برداره
گفت:دو هفته است که داریم همین کارا می کنیم.هی سوسکه را نشون می دیم.ولی بسکه گند زدیم بزرگترمونم بیاد ببینه شاکی می شه.میگی چیکارش کنم؟
گفتم:ببین ما که این چیزا حالیمون نمیشه ولی بهت بگم همه جوره پایه ایم . بد خواه مدخواه داشتی بگو.
داداش سوسکتیم